سبحان و شیرین کاریهای جدید
سلام عشق من
ستاره شبهای تار من تازگیا روز به روز عزیزتر میشی و کارهای جدیدتر یاد میگیری .
امروز یکی از همون روزایی بود که مامان رو شوک زده کردی . صبح وقتی داشتیم با هم صبحونه میخوردیم ازت پرسیدم : سبحان جون بابایی کو ؟؟؟ و شما در کمال ناباوری دستت رو چرخوندی و گفتی نیس!
تازگیا میری رو مبل و میگی دو و می پری از شمارش اعداد فقط دو رو یاد گرفتی .
وقتی نو پوشکت خرابکاری میکنی میری دم در دستشویی می ایستی و میگی جیش و سعی میکنی شلوارت رو دربیاری .
اسمهای بچه ها رو کم و بیش یاد گرفتی به محمد رضا میگی : ممد
به امیر رضا میگی : انیر
به آتنا میگی : آنا
به خاله میگی آله
آقاجون رو با اسم کوچیک صدا میزنی و بعضی اوقات هم میگی بابا
به مامان جون هم میگی مامان
عمه هات رو هم عمه صدا میزنی اما یکم عمه رو غلیظ تر ادا میکنی .
تو ماشین که هستی همه ماشین بزرگها رو با دست نشون میدی و میگی : هان هان
اگه از صد فرسخی هم پارکها رو ببینی شروع میکنی به سروصدا و میگی : تا تا ( تاب تاب )
همه مغازه های ممم فروشی رو میشناسی و ما رو مجبور به خرید ممم میکنی .
پول که دستت میدیم اولین کاری که میکنی عکس امام خمینی رو می بوسی بعدش دستمون رو میگیری و میگی ددر ممم یعنی بریم بیرون با این پول ممم بخریم .
از فضاهای بسته به شدت متنفری و همیشه دوست داری بری تو فضای باز .

زیباترینم دوستت دارم به تعداد نفسهام 


سبحان و شیرین کاریهای جدید
